سوالات اميرحسين ،5 ماهگي ارميا
سلاممممممم بر گل پسريهاي نازنينم .اميدوارم كه حالتون خوب خوب باشه و همچنين داداشيهاي خوبي براي همديگه.اميرحسين نازنينم كه خيلي دوست دارم اندازه يه دنيا اين روزها خيلي كنجكاو شدي و خيلي سوالات زيادي ازم ميپرسي در كل خودت يه نمه پر حرفي حالا ديگه سوال داشته باشي بخوام باهات ادامه بدم تا صبح طول ميكشه مامان فدات شه ايشالا
يه چندتا از سوالاتي كه زياد ميپرسي اينه:
اميرحسين:مامان ميگم ما وقتي چشمون ضعيف ميشه ميريم چشم پزشكي
من:بله پسرم ميريم چشم پزشكي
اميرحسين:مامــــــــــان يه چيز بگم؟ما وقتي دندونمون خراب ميشه ميريم دندونپزشكي
من:بله عزيزم
اميرحسين:مامان پس ما وقتي مغاظب نبوديم و يهو افتاديم خداي نكرده دستمون و پامون شكست ميريم دكتر دست وپا پزشكي؟
من:نه عزيزم دكتر دست وپا پزشكي نداريم .بايد بريم پزشك مخصوص استخوان .كه اگه خداي نكرده استخوان دست يا پا شكسته باشه اون پزشك كه متخصص ارتوپد هست دست يا پا رو گچ ميگيره
اميرحسين:آهان مامان يه چيز ديگه بگم
من:بله بگو عزيزم
اميرحسين:استخوان چيه؟؟؟؟؟؟؟
من:عزيزم بزار يكم كه بزرگتر شدي بهت ميگم الان زياد متوجه نميشيي
اينا رو كه نوشتم هر روز ميپرسي براي همين جا زياد داره تا سوالاتت رو جواب بدم ويه چيز ديگه اينا فقط سه تاشه اينقده زياد كه يه وقتايي تو ذهنم نميمونه توي پستهاي آينده ادامه اش رو ميگم
خوب يه خبر بسيار خوشحال كننده از طرف اميرحسين اينه كه از پنج شنبه كه كلاس موسيقي ات تموم شده در كمال ناباوري بعد از كلي فك زدنهاي من و صحبتهاي فراوان با تو گل پسرم اميرحسين، تا ديشب مرتب داري موسيقي ات رو تمرين ميكني بدون اينكه بگي خسته شدي البته خودمم اصلا روت فشار نميارم و خيلي بهت استراحت ميدم كه قات نزني.از بس كه از اهميت اين ترم و ترم آينده برات گفتم و هر روز ميگم بهت انتخاب ساز داري و قراره ساز تخصصي انتخاب كني كلي خوشحالي
راستي يه چيزي رو فراموش كردم بگم كه بابايي چند روز پيش در حالي تو رو سوپرايز كرد و البته من رو كه انتظارش رو نداشتي .تو رو فرستاده بودم كلاس اومدم دنبالت از تو پارك داشتيم برميگشتيم خونه چند تا پسر بچه بودن داشتن دوچرخه سواري ميكردن كه به من ميگفتي مامان ميشه به بابا بگي برام دوچرخه بخره منم ميگفتم بله حتما ميگم.خلاصه اينكه اومديم خونه راه پله رو رفتيم بالا ديديم دم در واحدمون يه دوچرخه اس كلي ذوق كردي و خوشحال شدي و تعجــــــــــــــــــب كردي
منم تعجب كردم .دست بابا سيامك عزيز درد نكنه خيلي سوپرايز بود

اسم دوچرخه ات هم گذاشتي انگري برد

تلويزيون هم تماشا ميكنه

تازه ارميا رو هم سوار ميكني
*********************************************************
واما ارميا جون كه اين روزها شيرين و شيرينتر ميشه اول اينكه خيلي اميرحسين رو دوست داري و البته اميرحسين هم همينطور خيلي دوست داره اميرحسين كلي تو رو ميخندونه براي اميرحسين حرف ميزني الان ديگه اشيا رو خيلي خوب دست ميگيري مخصوصا موهاي داداش اميرحسين رو
اميرحسين صدام ميزنه مامـــــــــــــــــــان بيا ارميا موهام رو داره ميكنه .من: نه پسرم داره مثلا با موهات بازي ميكنه آخه ميترسم كه فك كني ميخواد موهات رو به عمد بكشه ، تو هم موهاشو بكشي .ارميا خودش كچله مو نداره كه البته چند بار موهاي ارميا رو كندي،البته فقط يه تارش رو نه بيشتر
ولي اينقدر قشنگ با همديگه بازي ميكنين ارميا خيلي قشنگ باهات حرف ميزنه .ارميا اين روزها خيلي بي تابي هم ميكني به خاطر دندونته ايشالا زود دندونت در بياد راحت شي

اميرحسين اينجوري ميشينه پا ميشه و ميگه ارميا رو بخورمـــــــــــــــش .ارميا تو هم غش ميكني از خنده
ارمياي عزيزم پنجمين ماهگردت مبارك
ارميا خندون از دست داداش اميرحسين
پي نوشت:مامان بزرگ بابا سيامك شب دوشنبه به رحمت خدا رفتن و امروز مراسم تشييعشونه خدا رحمتش كنه جــــــــــــــــــــز مامان بزرگهاي نيك روزگار بود خوش رو باحال به تمام معنا گل بود.من متاسفانه نميتونم تو مراسمش شركت كنم ترسيدم شما فسقليها اذيت شين هروقت اين پست رو خوندين براي شادي روحش فاتحه بفرستين


سوالات اميرحسين ،5 ماهگي ارميا
